سخنان ناب:
اگردلشان دنبال امریکا و غیرامریکاست اعتمادنمیکنم.همه درست انتخاب کنند.
امام خامنه اي:وقتی باانقلاب وامام بیعت می‌کنید، انگار با پیغمبربيعت کرده‌اید.
تا کسی از اصالتها گفت، فوراً نگوینددارد تندروی میکند یا افراطی‌گری میکند
امام خامنه اي :نفوذ جریانی در ملت،بوسیله پول وجاذبه‌های جنسی
امام خامنه ای:مرگ بر امریکا دارای پشتوانه ی قوی عقلانی و منطقی
امام خامنه ای: عده ای سعی نکنند چهره امریکا را بزک کنند
امام خامنه ای:ارتباط و مذاکره با امریکا هم خیانت و هم حماقت است
امام خمینی (ره): سازش با شرق و غرب خودباختگی و خیانت به اسلام است
بعضی‌ها کارفرهنگی درداخل دانشگاه راباکنسرت واردوهای مختلط اشتباه گرفته‌اند

دیروزحماسه (نشریه384)

on . Posted in دیروز حماسه

در سال 64 در جبهه‌، جای شناسنامه، پشت کارت پلاک مهر زدند. آن‌قدر سختگیر بودند که به نیروهایی که به هر دلیلی کارت پلاک نداشتند، اجازه‌ی رأی دادن ندادند.
مسئول صندوق، جوانی حدود 17ساله بود که خیلی خوش ‌برخورد و خنده‌رو بود. نمی‌دانم چرا از او خوشم آمد و بنا گذاشتم تا هم از او و هم از صحنه‌ی ر‌أی دادن بچه‌ها چندتایی عکس بگیرم.
یوسف محمدی و جعفرعلی گروسی در کنار صف بچه‌ها ایستادند. یوسف گفت که دوست دارد موقع انداختن رأی به صندوق از او عکس بگیرم که گرفتم. آن روز این عزیزان در عکسهای انتخاباتی ای که گرفتم، بودند و چند روز بعد به شهادت رسیدند و امروز جایشان خالی است...

دیروزحماسه (نشریه383)

on . Posted in دیروز حماسه

بازرگان هیچ‌وقت امید نداشت که ورق برگردد و رژیم سرنگون شود. همیشه به امام می‌گفت: «شما بیایید یک دولت آشتی تشکیل دهید و ما یک انتخابات آزاد برگزار کنیم و نمایندگانمان را به مجلس بفرستیم و کم کم نظام را از دست شاه در آوریم». به نظر آنها امکان نداشت نظام بالکل عوض شود و شاه از سلطنت کناره‌گیری کند.

دیروزحماسه (نشریه381)

on . Posted in دیروز حماسه

صبحانه‌ای كه به خلبان‌ها می‌دادم، كره، مربا و پنیر بود. یك روز آقای (سرلشکر خلبان شهید) احمد كشوری مرا صدا زد و گفت: فلانی! شما در یك منطقه‌ی جنگی در مهمان‌سرا كار می‌كنید. پس باید بدانید مملكت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می‌برد. شما نباید كره، مربا و پنیر را با هم به ما بدهید!

دیروزحماسه (نشریه380)

on . Posted in دیروز حماسه

(خاطره ای از زبان برادر سردار شهید محمود کاوه):
توخونه نشسته بودم که در زدند؛ انتظار ديدن هر كس رو داشتم غير از محمود! اون هم با سر پانسمان كرده. بی اختيار گریه‌م گرفت.  گفتم: «تو با اين سر و وضع چطور اومدی؟ بايد بيمارستان می‌موندی و استراحت می‌کردی.»
گفت: «دنيا جای استراحت نيست! بايد برم لشكر، كار زمين مونده زياد دارم.» محمود زير بار اعزام به خارج و معالجه نرفته بود. گفتم: «داداش! فكر می‌کنی كار درستی می‌کنی؟» گفت: «انسان در هر شرايطی بايد ببينه وظیفه‌ش چيه.»

دیروز حماسه (نشریه378)

on . Posted in دیروز حماسه

چند روز قبل از شهادت شهید زین الدین(فرمانده لشکر علی بن ابیطالب(ع))، از سردشت می رفتیم باختران.
 بین حرف هایش گفت: « بچه ها ! من 200 روز،روزه بدهکارم» چون  شش ساله هیچ جا 10 روز نمونده م که قصد روزه کنم.»