سخنان ناب:
اگردلشان دنبال امریکا و غیرامریکاست اعتمادنمیکنم.همه درست انتخاب کنند.
امام خامنه اي:وقتی باانقلاب وامام بیعت می‌کنید، انگار با پیغمبربيعت کرده‌اید.
تا کسی از اصالتها گفت، فوراً نگوینددارد تندروی میکند یا افراطی‌گری میکند
امام خامنه اي :نفوذ جریانی در ملت،بوسیله پول وجاذبه‌های جنسی
امام خامنه ای:مرگ بر امریکا دارای پشتوانه ی قوی عقلانی و منطقی
امام خامنه ای: عده ای سعی نکنند چهره امریکا را بزک کنند
امام خامنه ای:ارتباط و مذاکره با امریکا هم خیانت و هم حماقت است
امام خمینی (ره): سازش با شرق و غرب خودباختگی و خیانت به اسلام است
بعضی‌ها کارفرهنگی درداخل دانشگاه راباکنسرت واردوهای مختلط اشتباه گرفته‌اند

دیروز حماسه (نشریه 349)

on . ارسال شده در دیروز حماسه

قبل از مراسم عقد؛ علی آقا نگاهی به من کرد و گفت :  « شنیدم که عروس هر چی بخواد اجابتش حتمی است».گفتم:« چه آرزویی داری؟» گفت : « اگر علاقه ای به من دارید و به خوشبختی من می اندیشید ، لطف کنید از خدا برایم آرزوی شهادت کنید». از این جمله تنم لرزید چنین آرزویی برای من بعنوان عروس در استثنایی ترین روز زندگی بی نهایت سخت بود؛ اما خیلی اصرار کرد...

دیروز حماسه (نشریه 348)

on . ارسال شده در دیروز حماسه

اولین روز عملیات خیبر بود. از قسمت جنوبی جزیره ، با یک ماشین داشتم بر می گشتم عقب. توی راه دیدم یک ماشین با چراغ روشن داشت می آمد. این طور رفتن توی آن جاده ، آن هم روز اول عملیات، یعنی خودکشی!!
جلوی ماشین راگرفتم. راننده آقا مهدی باکری بود. بهش گفتم « چرا این جوری می ری؟ می زننت ها .» گفت « می خوام به بچه ها روحیه بدم. عراقی ها رو هم بترسونم. می خوام یه کاری کنم او نا فکر کنن نیروهامون خیلی زیاده.»

دیروز حماسه (نشریه 347)

on . ارسال شده در دیروز حماسه

می گفت شب قبل از شهادتش تو مقر نشسته بودیم.
صحبت از شهادت بود . یهو حاج عبدالله (اسکندری)گفت : من شهید شدم ، منو با همین لباس نظامی ام خاکم کنید.
بچه ها زدن زیر خنده و شروع کردن به تیکه انداختن...

دیروز حماسه (نشریه 346)

on . ارسال شده در دیروز حماسه

در 15 خرداد 42 از ورامین حرکت کردیم. به ما خبر رسید که در تهران مردم را به رگبار بسته اند،به شهید امیر(معصومشاهی) گفتم: جریان ما مشت و درفش است ما که اسلحه نداریم. او که همه وجودش برای خدا بود و صورتش از خشم می‌سوخت گفت: آیا ما برای دفاع از حق می‌رویم یا برای مال دنیا؟

دیروز حماسه (نشریه 345)

on . ارسال شده در دیروز حماسه

عملیات «رمضان» که یکی از سخت‌ترین عملیات‌های دوران دفاع مقدس بود،راننده ای با یک خودرو سبک برای سایر رزمندگان مهمات، غذا و یخ می‌آورد.با وجود هوای بسیار گرم خوزستان او همچنان روزه می‌گرفت و برای اینکه رزمنده‌ای را خنک کند یک چفیه را خیس می‌کرد و دور سرش می‌بست اما این چفیه بعد از چند دقیقه خشک می‌شد و مانند ماسک به صورت آن رزمنده می‌چسبید.وقتی از او می‌پرسیدم «مگر مجبور هستی روزه بگیری؟» می‌گفت: آرزوی من این است که با زبان روزه شهید شوم. وقتی یخ کم می‌آمد یا آب و غذا دیر می‌رسید؛ اگر هم اعتراض‌ها به کمبودها می‌شد زودتر خاتمه می‌یافت؛ چون وقتی می‌دیدند این رزمنده در هوای بسیار گرم روزه‌دار است حرفی برای گفتن نداشتند.