سخنان ناب:
اگردلشان دنبال امریکا و غیرامریکاست اعتمادنمیکنم.همه درست انتخاب کنند.
امام خامنه اي:وقتی باانقلاب وامام بیعت می‌کنید، انگار با پیغمبربيعت کرده‌اید.
تا کسی از اصالتها گفت، فوراً نگوینددارد تندروی میکند یا افراطی‌گری میکند
امام خامنه اي :نفوذ جریانی در ملت،بوسیله پول وجاذبه‌های جنسی
امام خامنه ای:مرگ بر امریکا دارای پشتوانه ی قوی عقلانی و منطقی
امام خامنه ای: عده ای سعی نکنند چهره امریکا را بزک کنند
امام خامنه ای:ارتباط و مذاکره با امریکا هم خیانت و هم حماقت است
امام خمینی (ره): سازش با شرق و غرب خودباختگی و خیانت به اسلام است
بعضی‌ها کارفرهنگی درداخل دانشگاه راباکنسرت واردوهای مختلط اشتباه گرفته‌اند

دیروز حماسه (نشریه 314)

on . ارسال شده در دیروز حماسه

درمنطقه «ام القصر» در خط پدافندی بودیم. مسئول دسته مان برادری به نام «سیدجلیل میرشفیعیان» بود. او فرد مخلصی بود و نماز شبش ترک نمی شد. روز آخری که می خواستیم به عقب بیاییم، ایشان آمد و گفت: «بچه ها! بهتر است از همدیگر حلالیت بخواهیم چون من تا چند دقیقه دیگر شهید می شوم!»  ما با او شوخی کردیم و گفتیم: «نه بابا، آقاسید، شما که شهید نمی شوی.»گفت: «باور کنید من شهید می شوم و همین تویوتایی که الان از اینجا عبور کرد، وقتی برگردد شما مرا داخل آن تویوتا می گذارید!»
ما بازهم مطلب او را شوخی گرفتیم. بالاخره هر طور شد، از ما حلالیت طلبید و دست و صورت یکدیگر را بوسیدیم و ایشان از سنگر بیرون رفت. هنوز ۷-۸ منزل دور نشده بود که یک خمپاره ۶۰ کنارش به زمین خورد و ایشان را به شهادت رساند و جنازه مطهر این شهید را به وسیله همان تویوتای مزبور به عقب منتقل کردیم!

دیروز حماسه (نشریه 313)

on . ارسال شده در دیروز حماسه

طرف با يك موتور گازي آمد جلوي در مسجد. سلام كرد. جوابش را با بي‌اعتنايي دادم. دستانش روغني بود و سياه. خواست موتور را همان جلو ببندد به يك ستون، نگذاشتم.

گفتم: اينجا نميشه ببندي عمو. با نگراني ساعتم را نگاه كردم. دوباره خيره شدم به سر كوچه. سه، چهار دقيقه گذشت و باز هم خبري نشد. پيش خودم گفتم:
مردم رو ديگه بيشتر از اين نميشه نگه داشت؛ خوبه برم به مسئول پايگاه بگم تا يك فكري بكنيم. يك دفعه ديدم بلندگوي مسجد روشن شد و جمعيت صلوات فرستادند! مجري گفت: نمازگزاران عزيز در خدمت فرمانده عزیز تیپ جوادالائمه(ع)حاج عبدالحسين برونسي هستيم كه به خاطر خرابي موتورشان كمي با تأخير رسيده‌اند.

دیروز حماسه (نشریه 312)

on . ارسال شده در دیروز حماسه

دو خاطره از سردار شهید زین الدین:
بعد از عملیات خیبر، دیگر کسی از فرمانده گردان ها و معاون ها شان باقی نماند بود؛ یا شهید شده بودند، یا مجروح. با خودم گفتم«بنده  خدا حاج مهدی.(زین الدین) هیچ کس رو نداره. دست تنها مونده.» رفتم دیدنش. فکرمی کردم وقتی ببینمش، حسابی تو غمه. از در سنگر فرماندهی رفتم تو. بلند شد. روی سرو صورتش خاک نشسته بود، روی لبش هم خنده ؛ همان خنده ی همیشگی. نتونستم بپرسم«با گردان های بی فرماندهت می خواهی چه کنی؟»
با آن کلاهخود روی سرش، و آرپی جی روی شانه اش مثل نیروهایی شده بود که می خواستند بروند جلو. به فرمانده گردانمان گفتم. صدایش کرد «حاج مهدی!شما کجا می رین؟» گفت «چه فرقی می کنه؟ فرمانده که همه ش نباید بشینه تو سنگر. منم با این دسته می رم جلو.»

دیروز حماسه (نشریه 311)

on . ارسال شده در دیروز حماسه

درد ترکش امروز را با هزاران بی خیالی فردا عوض نمی کنم. اگر دست ندارم، سرافرازم که دستم را در راه یاری دین خدا داده ام. اگر پا ندارم، خوشحالم که قدم در راهی گذاشتم که صراط مستقیم است. اگر قطع نخاعم و کمرم معیوب شده، تنها به این حسن صبر می کنم که برای دفاع از ناموس و حیثیت کمر همت بستم. اگر نمی بینم، صابرم که چشم خود را در راه هدفی والا فدا کرده ام. اگر گوشم آسیب دیده، خوشحالم که با هوشیاری قدم در راه سعادت نهاده ام. اگر شب و روز سینه ام از صدمات گاز شیمیایی، در رنج و عذاب است، رو سفیدم که هر سرفه ام فریاد رسایی است از صداقت ما. همان بوسه ای که پیر مرادمان (ره) بر بازوانمان زد، التیام بخش همه ی آلام روحی و جسمی ام می باشد.  
(از یادداشت های جانباز سرافراز علی شجاعی)

دیروز حماسه (نشریه 310)

on . ارسال شده در دیروز حماسه

دو ماه ازشروع جنگ تحميلي گذشته بود.يك شب بچه ها خبر آوردند كه يك بسيجي اصفهاني درارتفاعات كاني مانگا تكه تكه شده است بچه ها رفتند و باهر زحمتي که بودبدن مطهرشهيد رادرون كيسه اي گذاشتند و آوردند.
آنچه موجب شگفتي ما شد، وصيت نامه ي اين برادر بود كه نوشته بود:«خدايا! اگر مرا لايق يافتي،چون مولايم اباعبدالله الحسين (ع) با بدن پاره پاره ببر.»