سخنان ناب:
اگردلشان دنبال امریکا و غیرامریکاست اعتمادنمیکنم.همه درست انتخاب کنند.
امام خامنه اي:وقتی باانقلاب وامام بیعت می‌کنید، انگار با پیغمبربيعت کرده‌اید.
تا کسی از اصالتها گفت، فوراً نگوینددارد تندروی میکند یا افراطی‌گری میکند
امام خامنه اي :نفوذ جریانی در ملت،بوسیله پول وجاذبه‌های جنسی
امام خامنه ای:مرگ بر امریکا دارای پشتوانه ی قوی عقلانی و منطقی
امام خامنه ای: عده ای سعی نکنند چهره امریکا را بزک کنند
امام خامنه ای:ارتباط و مذاکره با امریکا هم خیانت و هم حماقت است
امام خمینی (ره): سازش با شرق و غرب خودباختگی و خیانت به اسلام است
بعضی‌ها کارفرهنگی درداخل دانشگاه راباکنسرت واردوهای مختلط اشتباه گرفته‌اند

برگی از عبرت های تاریخ (نشریه380)

on . ارسال شده در برگی از عبرتهای تاریخ

آنچه قرآن به ما آموخته...
 روزی حضرت موسی علیه السلام مامور شد که برای فرا گرفتن علومی - که بیشتر جنبه عملی و اخلاقی داشت - نزد حضرت خضر(ع) «که از انبیاء و عالمان  بزرگ دوران هاست» حضور یافته و کسب فیض نماید.
 موسی(ع) بار سفر را بست و به سوی جایگاه خضر به راه افتاد؛  هنگامی که به محضر حضرت خضر رسید، پیشنهاد خود را به آن معلم بزرگ، مطرح کرد؛ او نگاهی به موسی (ع) افکند و گفت: «باور نمی کنم در برابر تعلیمات من، صبر و شکیبایی داشته باشی!» اما موسی(ع) قول شکیبایی داد.

 در ابتدای این همراهی، هر دو سوار بر کشتی شدند و «خضر» اقدام به سوراخ کردن کشتی کرد و فورا صدای اعتراض موسی(ع) بر خاست، و خطر غرق شدن کشتی و اهلش را به خضر گوشزد نمود! خضر به او گفت: «من می دانستم تو، توان شکیبائی نداری! موسی(ع) از اعتراض خود پشیمان گشت و سکوت اختیار کرد، چرا که قرار گذاشته بود لب به اعتراض نگشاید تا خضر خودش توضیح دهد.
 چیزی نگذشت در مسیر خود به جوانی برخورد کردند و«خضر»  بی مقدمه اقدام به قتل او کرد! منظره ی کشتن این جوان ظاهرا بی گناه، موسی (ع)را سخت ناراحت کرد، و بار دیگر زبان به اعتراض گشود... برای دومین بار، خضر پیمان خود را با موسی (ع) را یاد آور شد و به او گفت: اگر بار دیگر تکرار کنی همیشه از تو جدا خواهم شد...
 پس از مدت کوتاهی، هر دو وارد شهری شدند، مردم شهر حتی حاضر به پذیرایی مختصر از آنان نشدند، ولی خضر به کنار دیواری که در حال فرو ریختن بود رفت و از موسی نیز کمک خواست تا دیوار را مرمت کند، و از فرو ریختن آن مانع شود؛ باز موسی (ع) به معلم خویش اعتراض کرد که آیا این دلسوزی در برابر آن بی مهری منطقی است؟ اینجا بود که خضر، اعلام جدایی از موسی(ع) نمود، چرا که سه بار پیمان شکیبایی را که با خضر داشت شکسته بود؛ ولی پیش از آن که جدا شوند، اسرار کارهای سه گانه خود را برای او برشمرد و پرده از آن برداشت.
 در مورد کشتی گفت: پادشاهی ظالم و جبار، کشتی های سالم را غصب می کرد و من کشتی را معیوب ساختم تا مورد توجه او قرار نگیرد؛ زیرا کشتی تعلق به گروهی از محرومین داشت و وسیله ارتزاق آنها را تشکیل می داد.
  جوان مقتول، فردی کافر و مرتد و اغواگر بود و مستحق اعدام، و بیم آن می رفت که پدر و مادرش را تحت فشار قرار دهد و از دین خدا بیرون برد.
  و اما آن دیوار متعلق به دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، و زیر آن گنجی متعلق به آنها نهفته بود؛ و چون پدرشان مرد صالحی بود، خدا می خواست این گنج را برای آنها حفظ کند؛
  حضرت خضر در پایان، تاکید کرد که  انجام این امور همه به فرمان پروردگاربود!
در اینجا موسی (ع) از خضر جدا شد، در حالی که کوله باری از علم و آگاهی و اخلاق را همراه خود می برد که برخی از آنها عبارت بودند از:
 1- پیدا کردن رهبری آگاه و فرزانه، و بهره گیری از علم و اخلاق او تا آن حد اهمیت دارد که پیامبر اولوالعزمی همچون موسی (ع) نیز مامور می شود که راه درازی را برای حضور در محضر او، و اقتباس از چراغ پر فروغش، بپیماید.
 2- در کارها نباید عجله کرد، چرا که بسیاری از امور، نیاز به فرصت مناسب دارد.
 3- حوادثی که در اطراف ما رخ می دهد ممکن است چهره ای در ظاهر و چهره ای در باطن داشته باشند؛ لذا هرگز نباید به چهره ظاهری رویدادهای ناخوشآیند قناعت کرد و عجولانه قضاوت نمود؛ بلکه باید ماورای رویدادهای ظاهری در تصمیم رهبر را نیز در نظر گرفت.
 4- بی طاقتی و کم صبری، نوعی پیمان شکنی است و ممکن است انسان را از فوائد و برکات رهبری محروم سازد!
 5- حمایت از مستضعفان، خیرخواهی یتیمان و مبارزه با ظالمان و کافران اغواگر، وظیفه ای است که هر هزینه ای را می توان در برابر آن پرداخت.
 6- انسان هر قدر عالم و آگاه باشد، نباید تصور کند ماورای دانسته های او چیز دیگری نیست؛ چرا که این تصور او را از رسیدن به کمالات بیشتر باز می دارد.
 7- خداوند بزرگ در این عالم هستی، ماموران ویژه ای دارد که آنها را در وقت لازم به یاری بندگان مظلوم و با اخلاص می فرستد، تا از طرق مختلف آنان را یاری کنند، و اینها از الطاف خفیه الهیه است که هر مومنی می تواند در انتظار آن باشد.
  کوتاه سخن این که: نیاز به رهبر در مسیر کمال مادی و معنوی جامعه، نیازی است حتمی و غیر قابل انکار و در مسیر بهره مندی از رهبر، صبر و تحمل، از اصلی ترین شروط است.